بی پولی

توی دوران بی‌پولی هستم .

بی پولی

توی دوران بی‌پولی هستم .

بی پولی

توی دوران بی‌پولی هستم . گفتم بیام اینجا بنویسم ؛ دیگه پیام‌رسان‌ها صفا نداره ، بازم دم وبلاگ گرم.
دانشجوی ارشد فلسفه نیز .

بایگانی
آخرین مطالب

شنبه همین هفته بود که پدر رو از بیمارستان ترخیص کردیم‌.

خب خدا رو شکر حالشون رو به راه بود. نیاز به استراحت داشتند. بعد یکی دو روز هم رفتن محل کار.

 

شکر .

 

 

فعلا یاعلی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۸ ، ۲۲:۴۰
مرتضی

ظهر با یکی از دوستام قرار داشتم. اومد جلوی خوابگاه ما تا برا نماز بریم... .

تا اومدیم سوار تاکسی بشیم ، مادر زنگ زد که بیا خونه ، پدرتو بستری کردیم. 

پدرم از شنبه شدیدا سرماخورده بود و اینها از هراس اینکه نکنه آنفولانزا باشه توی بیمارستان بستریش کرده بودن و این حرفا.

از دوستم جدا شم و با یه حالی خودم رو رسوندم . 

همه‌ی دنیا دور سرم میچرخید. فکر اینکه یک مو از سر پدرم کم بشه ، همه‌ی دنیامو داشت بهم میریخت. تکیه گاهم ، مرد قهرمان زندگیم ، همون مرد آزاده‌ای که همه چیز ازش یاد گرفته بودم ، حالا در بند دکترهای بیمارستان بود.

تو راه فقط از علمدار کربلا خواستم که بابامو کمک کنه.... بغضم ترکید...

اومدم ترمینال ، به سختی ماشین گیرم اومد و خلاصه خودمو رسوندم خونه.

مادرم هنوز دنبال کارای پذیرش بود و نیومده بود خونه . نمیخواستم استیصالم رو مادر متوجه بشه لذا موندم تا بیاد خونه و مقداری وسایل برداشت و رفتیم بیمارستان.

خیلی سخت بود که خودم رو جلو مادر حفظ کنم و خونسرد و محکم جلوه بدم ولی خب اقتضا میکرد اینجور رفتار کنم.

پدر رو آورده بودن توی بخش ، آزمایش ها انجام شده بود ، خداروشکر مشکل حاد نبوده ولی نیاز به تحت مراقب بودن داشتن.

یه کمی صحب کردیم ، شوخی کردیم . خداروشکر روحیه‌ش عالی بود . هم اتاقیای خوبی هم داشت . 

مارو مجبور کرد برگردیم خونه. گفت نیازی به بودن ما نیست خصوصا تو این شرایط آلوده بیمارستان.

خیالم راحت شد که مشکلی نیست ، فردا صبح باز میرم پا تختی حضرت پدر.

 

اللهم اشف کل مریض.

 

اگه شما هم بیماری توی نزدیکان تون دارین ، دعا میکنم شفای عاجل و کامل پیدا کنن.

 

یاحق

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۸ ، ۲۲:۵۶
مرتضی

عرضم به حضورتون که بالاخره دیگه شب شده و وقت شامه.

هم اتاقیم خوابه ، تا بیدار نشده بهتره بپرم بیرون یه فلافل بزنم و برگردم . بالاخره احتمال اینکه دوتا نخوام بخرم بالاست خب . wink

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۸ ، ۱۸:۰۴
مرتضی

امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه

در کوچه های ذهنم - اکنون بی تو ویرانه -

 

پشت کدامین در ، کسی جز تو تواند بود؟

ای تو طنین هر صدا و روح هر خانه 

 

گفتم به افسونی تو را آرام خواهم کرد

عصیانی من ! ای دل ! ای بی تاب دیوانه

 

 

سلطان غزل معاصر ، مرحوم حسین منزوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۸ ، ۱۶:۰۲
مرتضی

ناهار دیروز رو دیشب نخوردم ؛ یه کمی گشنگی کشیدم دیشب تا دیگه امشب نخوام پول غذا بدم.

بعد نماز عشا گذاشتمش رو بخاری اتاق ، هم اتاقیا هم نبودن ، گرم گرم شد . 

خداروشکر .

 

اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ‏

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۸ ، ۱۹:۴۷
مرتضی

امروز توی آخرین روز ثبت نام دکتری ، ثبت نام کردم.

ولی واقعا امیدی به قبولی ندارم.

سوالات واقعا مسخره ست و علمی نیست .

اما چ کنیم دیگه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۸ ، ۱۸:۰۰
مرتضی

خب امروز رفتم و پولم را برگردوند.

الان پول به قدر کافی ندارم تو کارتم برا ثبت نام دکتری.

تازه به فرض اینکه ثبت نام کنم ، با ۲۰ ، ۳۰ تومن چه کنم 🤦🏻‍♂️.

 

اوضاعیه ها ، اوضاعیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۸ ، ۲۳:۱۳
مرتضی

امروز صبح که داشتم میرفتم کلاس ، خیلی گرسنه‌م بود . صبحانه هم که نخورده بودم . مجبور شدم برم یه کیکی چیزی بخرم . مبلغش شد ۴۵۰۰ و اشتباها ۴۵ تومن کارت کشیدم .

فروشنده گفت فردا بیا پولو بگیر.

خدا کنه فردا نزنه زیرش. برا ثبت نام دکتری واقعا به این پول نیاز دارم.

خدایا مددی .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۸ ، ۲۳:۲۰
مرتضی

یه ساعت پیش ۱۵۰ تومن به حسابم اومد.

با دقت خوندمش گفتم نکنه یه میلیون و پونصد باشه ولی نه همون صدوپنجاه تومن بود.

خب الان که باید ۷۵ تومنشو بدم برا ثبت نام دکتری ، باز میمونه ۷۵ تومن ... بهتر از هیچیه ولی خب ، ولش کن خدا بده برکت.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۸ ، ۲۳:۵۳
مرتضی

خب میبنیم که دوباره برگشتیم خوابگاه و باز ... .

 

امروز از خونه که اومدم بیام بیرون تقریبا هیچی پول نداشتم. اسنپ گرفته بودم ولی این پا و اون پا میکردم تا سفر رو تایید کنم چون پولی نداشتم که به راننده بدم . با یه خورده تعلل و وقت تلف کردن مادر ۲۰ تومن پول داد بهم ، فکر میکرد پول نقد ندارم و پولهام توی کارته ولی نمیدونست که هیچ کدوم رو ندارم🤣 .

زدم اسنپ دیدم ۷ تومنه ، وقتی اومدم بگیرم دیدم شده ۵ تومن ، اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت‌.

۵ تومن اسنپ تا ترمینال

۱۰ تومن بین راهی

۵ تومن هم اسنپ برای خوابگاه

شد ۲۰ تومن .

۷ تومن تو کارتمه که میشه ۵ تومنش رو برداشت کرد تازه اگه دستگاه عابربانکش ۵ تومنی بده .

اگه صبح بخوام برم کلاس ، کرایه ش ۳ تومنه‌.

خب نمیتونم برگردم ، چیکار کنم الان؟

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۸ ، ۱۹:۳۰
مرتضی

سلام

 

خسته شدم از بی پولی ، امشب یه انگشتر دیدم ؛ خیلی خوشم اومد ولی نمیتونم بخرمش.

چندتا کتاب منبع هستن که واقعا دلم میخواد داشته باشم شون ولی خب اینم نمیشه.

الان دوست دارم حداقل با هواپیما که هیچ ، ولی با قطار یه زیارت مشهد برم و اینم نمیشه .

 

خدایا همه نمیشه هات واس ماس .

 

بابا دلمون پول میخواد ؛ نمیخواییم گناه کنیم که ، میخواییم بریم زیارت امام مون.crying

 

یا امام رضا جانم،

به تو از دور سلام...

به سلیمان جهان از طرف مور سلام ...

به شما از طرف وصله‌ی ناجور سلام ...

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۸ ، ۲۳:۴۷
مرتضی

بابام زنگ زده میگه آزمون دکتری رو ثبت نام کن.

روم نشد بگم پول ندارم ثبت نام کنم.

 

عَی خدا .... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۸ ، ۰۰:۳۲
مرتضی

اگه میشد روی موضوع پایان نامه متمرکز شد خیلی خوب میشد.

اوستا کریم ، روزیش رو برسون.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۸ ، ۱۹:۰۸
مرتضی

حالا من موندم و ۹هزار و پونصد ... ۰😂

علی برکت الله

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۸ ، ۱۳:۲۷
مرتضی

پاسخ های اگزیستانسی متکلمین مسیحی رو به مسئله شر دوست داشتم .🌷

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۸ ، ۰۰:۳۵
مرتضی

آه ... 

 

دلتنگی ... دلتنگی ... دلتنگی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۸ ، ۰۰:۲۰
مرتضی

برای ارائه امروز کلی زحمت کشیده بودم.

حدودا راضی هستم . هرچند استاد نذاشت وقت رو خوب مدیریت کنم و همه ی سرفصل هایی که اماده کرده بودم رو ارائه کنم . ولی مجموعا راضیم.

برگشتنی از دانشگاه دوست میخواست تخم مرغ بگیره ، منصرفش کردم که یه همبر بخوریم و بریم. به جای حدودا هفت هشت تومن مجبور شدم ۱۵ تومن هزینه کنم . 

و حالا منم و۲۵ تومن.

 

خدایا کمکم کن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۸ ، ۲۰:۳۶
مرتضی

دارم آماده‌ی کنفرانس فردا میشم.

 

مسئله‌ی شر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۸ ، ۰۰:۲۵
مرتضی

دیروز برای اینکه وقتم کمتر تلف بشه بلیط اتوبوس گرفتم و برگشتم ولی خب وقتم زیاد تلف شد.

امروز ظهر یکی از رفقا سوییچش رو داد بهم که برم دانشگاه. از این جهت که نمیخواستم پول تاکسی بدم خیلی خوشحال بودم ولی خب مساله به اینجا ختم نشد . چون تو بوفه دانشگاه مجبور شدم که ناهارش رو هم حساب کنم . تازه یکی دو هفته س برا کمتر شدن هزینه ، نوشابه رو از برنامه م حذف کردم ولی امروز نوشابه دوستم رو هم حساب کردم در عین حالی که خودم نوشابه نخوردم. 

غروب که داشتیم برمیگشتیم از دانشگاه ، هم اتاقیم یه چیزایی برای شام خرید ، منم مجبور شدم یه چیزایی بخرم. 

حالا من موندم و کارت چهل تومنی 😏.

 

بدرود

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۸ ، ۱۹:۱۹
مرتضی

هیچ وقت کارهای سیاه رو دوست نداشتم ،

شعرهای سیاه گلرویی و بمانی ، فیلم‌های سیاه اصغر فرهادی ، آهنگ‌های سیاه داریوش و ... .

 

دوست ندارم مطالب وبلاگم هم سیاه باشه

ولی صِرف واقع گراییش رو دوست دارم.

 

#سیاه_ننویسیم

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۸ ، ۰۱:۲۶
مرتضی